قوانین متافیزیک

( وبلاگ قوانین مربوط به امور متافیزیکی ایوب متانی )

***  تحول عظیم و نزدیک آگاهی   ***

فقط یک لحظه خودتان را با پدر مادر و پدر مادر بزرگتان مقایسه کنید. در طول یک شبانه روز میزان دیتایی که از طریق رسانه های گوناگون دریافت میکنید _ فارق از مفید بودن یا نبودن آنها _ فیلمهایی که از تلویزیون، ماهواره، و دستگاههای پخش خانگی می بینید، اخبار و اطلاعات با حجم زیاد آن هم نه در یک زمینه بلکه در حوزه های مختلف سیاسی اجتماعی فرهنگی اقتصادی ورزشی و ... دریافت می کنید، سایتهایی با موضوعات گوناگون و میزان بالا مشاهده میکنید و اطلاعات دیداری شنیداری و متنی و چند رسانه ای را جذب مینمایید، چقدر در تالارهای گفتگو، چت رومها، فیس بوک و وبلاگها فعالیت می کنید و در حیطه های سلامت بهداشت امور مادی معنوی و ذهنی و جسمانی مطلب به شما وارد یا خارج می شود، تلفن در دسترس و اس ام اس دائمی و تازه همه اینها را علاوه کنید به این که بدون وقفه و همزمان یا بدون زمانی که فاصله بیفتد ذهنتان باید از یک زمینه علمی ادبی تاریخی دینی و ... به موضوعی جغرافیایی امنیتی رسانه ای و ... شیفت کنید و همه اینها را بفهمید و بررسی کنید و موضع گیری نمایید و موافق و مخالف باشید و احتمالا بحث کنید و به صورت زنجیره ای پی گیری نمایید و با همه این حال و احوال و بار این همه دیتا بخوابید و بعد از آن در انتظار تمدید و ادامه مطالب، روز پس از روز و دائم در این وضعیت زندگی کنید. تازه امورات سنتی که بین شما و نسل قبلی مشترک بود و آنها را هم باید به جا بیاورید مثل کتاب خواندن و درس خواندن که تازه اینها هم شاید به لحاظ جنس شبیه باشد ولی میزان و حجمش قابل مقیایسه نیست و زندگی جاری و معمول که مسائل خودش را دارد و همه اینها را باید حل و فصل نمیایید، پول در بیاورید بچه داری کنید همسرداری کنید و تازه همه اینها را هم با وسواس داشتن دیتا از طرقی که گفتیم و نگفتیم انجام دهید و یک عالمه چیز دیگر همه و همه را بگذارید کنار هم و مقایسه کنید بین خودتان و نسل قبل و نسلهای قبل. فعلا هدفم نقد این شرایط نیست. فقط یک مطلب مهم را میخواهم نتیجه گیری کنم. یعنی حیرت انگیز است. ذهن ما این همه چیز را دارد پردازش می کند و حواسمان نیست که نسل قبل حتی به سختی شاید یک اس ام اس بتواند بزند. یعنی طی یک نسل این همه ذهن و ابزار جسمانی آن یعنی مغز دگرگون شده و پیشرفته شده است و تازه مطمئن باشید نسل بعد از شما قابلیتی چندین برابر شما خواهد داشت. اگر در گذشته ها یک نفر در میان مردم پیدا می شد که چنین ذهن و مغزی داشت میشد نابغه دانشمند فیلسوف و یک آدم متفاوت و پیشرفته ولی امروز این چیزها کف توانایی است و اموری عادی شده است. مگر این سینا در طول روز چقدر دیتا به او وارد می شده یا انیشتنین چقدرکتاب می خوانده؟

..........................

من بیشتر از این که حیران پیشرفت تکنولوژی باشم، حیران این توسعه حیرت انگیز ذهن انسان هستم واین که این پردازشگر طی یک نسل چقدر قد کشیده است و هر چند مسائل و ایرادات فراوانی هم به وجود آورده ولی طبیعت به زودی آن را متعادل خواهد کرد و از آنجا که ذهن در تعامل با ابعاد دیگر وجود است و همزمان و متعادل با آن دیگر ابعاد نیز زمینه رشدشان فراهم می شود، آن را ظرفی برای دریافتهای عمیق روحانی و کسب آگاهی های فردی و جمعی می بینم که به نظرم مرحله بعدی توسعه تواناییهای بشری است. چیزی که در گذشته اگر قرنها باید میگذشت یک مولانا پیدا میشد که در تعادل ذهن وسیعش چنان عظمتی در روح برایش به ارمغان می آورد از این به بعد باید آماده دیدن و ملاقات توسعه و فراگیر شدن ادراکات معنوی و روحی عمیق، آن هم در تعداد و ابعاد عمیق باشیم و این یعنی در دوره یا نزدیک به دوره تحول عظیمی در آگاهی بشری هستیم . . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٠ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


 

***   نبض آگاهی   ***

اگر غافل نباشیم و اجازه بدهیم نبض وجودمان همسو و همراستا با نبض آگاهی بزند و بیدار و هوشیار و آماده باشیم و برای دریافت ادراکات معنایی خود را تیون کرده باشیم، با توجه به نزدیکی تحول آگاهی نوع  بشر، همجواری و در آغوش کشیدن معنا برایمان اتفاق می افتد. امید و ایمانمان را حفظ کنیم و اشتیاقمان را هر لحظه بیشتر کنیم و بر لبه و آستانه بایستیم . . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


شنیده ایم که چاکرای یک، پایه قاعده یا ریشه در ارتباط با زمین است

میگوییم ارتباط نه!!  چاکرای یکمان خود زمین است . . .

شنیده ایم که چاکرای هفت یا تاجمان در ارتباط با آسمان است

میگوییم ارتباط نه !! چاکرای هفتمان خود آسمان است

و میگوییم آسمان دنیا همان زمین است . . .

و در واقع چاکرای یکمان همان آسمان و زمین و همه دنیای مادی است که نمادش زمین است. آن آسمانی که چاکرای هفتمان است آسمان دیگری است . . .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۳٠ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


 

انسان اشرف مخلوقات است.

این جمله بدین معناست که در بین آفریدگان، انسان بر سایرین شرافت و برتری دارد و هیچ مخلوقی به پای انسان نمی رسد و معنای دیگر نیز این است که انسان علاوه بر برتری و شرافت در معنای مقایسه با سایر موجودات، بر آنها مشرف نیز هست و این دومی معمولا دیده نمی شود و مورد غفلت واقع می شود. معنای اولی ناظر بر این است که خداوند پس از خلقت انسان به خود تبریک گفت و خود را احسن الخالقین خواند و انسان را بهترین و برترین مخلوق ساخته دست خالق خواند و معنای دوم ناظر بر وجاهت خلیفه الهی انسان است و این که پس از خداوند انسان بر سایر موجودات و مخلوقات مشرف است و بر ایشان ولایت و سرپرستی و اشراف دارد.

شاید کسی این تعاریف را در مورد انسان بشنود و بعد به خود به عنوان انسان نگاه کند و هیچ نیابد و بلکه خود را مخالف جهت این تعاریف هم ببیند و باورش نشود که او اشرف مخلوقات است. باید قدری توضیح بیان کنیم.

انسان اشرف مخلوقات است، در معنای اولی، از هر نظر بر سایرین برتری دارد _ با هر ویژگی و رفتار و بودنی که باشد _ چرا که در جسم و ذهن و روح ( یعنی ابعاد مختلف وجود انسانی )  بر سایرین شرافت و برتری دارد. دارای برترین خصوصیات جسمانی و فیزیولوژیک بوده، در زنجیره تکامل موجودات کسی برتر از او نیست. اساسا وجود ذهن فصل ممیز انسان از حیوان به عنوان عالی ترین مخلوق تکامل یافته است ( انسان حیوان ناطق ). و روحی الهی را نیز حمل می کند ( نفخت فیه من روحی ). در این معنا به صرف انسان بودن در مقایسه بر سایر مخلوقات برتری دارد، فارق از این که دزد و راهزن است و یا زاهدو عارف.

انسان اشرف مخلوقات است، در معنای ثانوی، یعنی مشرف بودن و ولایت انسان بر سایر مخلوقات، دقیقا به چگونگی و کیفیت بودن انسان بستگی دارد. در این معنا هی انسانی بر سایر موجودات و مخلوقات شرافت و برتری و بزرگی و سروری و اشراف و ولایت ندارد و بلکه پاره ای از انسانها هستند که مثل حیواناتند و حتی از ایشان پست ترند ( اولئک کالعنعام بل هم اضل ).

به زبان دیگر انسان در مقام قابلی، قابلیت و پتانسیل برتری و شرافت و ولایت را بر سایر موجودات داراست، که کاملا بستگی به مقام فاعلی و عملکرد انسان و اعمال و رفتار او دارد که به شرافت و برتری و ولایت راه یابد و یا پست تر از حیوان باشد.

همه ما در مقام قابلی برتر از سایر مخلوقات بوده اشرف بر آنها هستیم و هیچ موجودی برتر از انسان نیست ولی در بعد فاعلی است که معلوم می شود برتری بر ایشان داریم و اشرف مخلوقات و موجودات هستیم، یا این که از حیوان پست تریم.

...

وبلاگهای دیگرمان هم به روز شده اند.

وبلاگ عمومی

تربیت فرزند و رفتار با کودک

استادی، شاگردی و رموز تعلیم و تربیت

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۸ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


گفتیم که انسان مرکب از ذهن و روح و جسم است و مرکب به این معنی نیست که سه چیز متفاوت ولی کنار هم است بلکه این سه در واقع یک چیز است و بنابراین تغییر در یکی به تغییر در دیگری منجر میشود و در واقع دیگری وجود ندارد و بهتر است بگوییم با تغییر وجهی از ما به تغییر در کلیت ما میرسیم.

حال ببینیم چگونه با تغییر در هریک از لایه ها، به تغییر در کل خودمان میرسیم. فرض کنید شما بی حالید و احساس میکنید انرژی ندارید که از جایتان بلند شوید، حس درونی و روانی انزوا و غمگینی و حتی افسردگی می کنید. حتما این حالت را تجربه کرده اید، اگر همین الان این طور نباشید...  ساده ترین و نزدیک ترین و دم دستی ترین بخش ما جسممان است که اگر رازی را بدانیم در بدترین وضعیت، ظرف چند ثانیه به حس و انرژی و تکاپو می آیید. این راه حل و در واقع این تکنیک چیزی است که هر چند عمقی نیست ولی ما اینجا صرفا برای بیان چگونگی تاثیر جسم بر سایر ابعاد وجود آن را بیان می کنیم. آن راز این است که هر حالت روانی با حالتی جسمانی و ژستی همراه است. شما نمی توانید وقتی مصمم ایستاده اید، سرشانه هایتان را بالا گرفته اید، سرتان را افراشته اید، چشمانتان می درخشد و لبخند میزنید، افسرده و نگران و غمگین باشید. وقتی که غمگینید یعنی ذهن و روحتان در حالت خاصی است جسمتان هم متناسب با آن افتاده است. سرشانه ها افتاده، نگاه کم فروغ و رو به پایین، عضلات شل ونفس سطحی و حرکات آرام است. ان ال پی سراسر همین نکته است.

بنابراین اگر در این حالت روحی هستیم هر چند هیچ انگیزه ای نداریم، غمگین هستیم، شکست خورده ایم و هیچ انرژی در خود حس نمیکنیم، هر چند علت این پدیده می تواند عمیق تر باشد اما یک راه ساده و دم دستی تغییر در حالات جسم است. اگر همین لحظه و فقط یک لحظه از جای خود برخیزید، صاف بایستید، عمیق نفس بکشید، سر و چشمانتان را بالا بگیرید و کمی عضلاتتان را صفت کنید و چند گامی در این حالت بردارید خواهید دید که انرژی یافته اید و حالت ایستای ذهنی و روانی شما به حالتی پویا تبدیل شده است.

اگر این نکته را نمی دانستید، خوب حالا می دانید و دیگر نباید در حالت عدم دلبخواه باشید. حال میدانید که شما خود خالق حالات خود در هر سطحی هستید. البته بحث انتخاب مطرح است و خواست شما. شاید بگویید خوب مسئله همین یک لحظه برخواستن است. می گوییم این یک لحظه خواست و انتخاب شماست و اگر شما بودن در حالت قبلی را خود اگاه یا ناخودآگاه انتخاب کرده اید یقه خود را بگیرید و مسائلتان را به بیرون از خود فرافکن نکنید.

به هر حال همانطور که حالات روحی و ذهنی ما بر روی جسممان اثر دارد و آن را تغییر می دهد، تغییر حالات جسمانی ما نیز به تغییر در کلیت وجودمان منتهی می شود. امتحان کنید.

ادامه دارد...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


 

در انسان شناسی مورد قبول ما انسان مرکب از ذهن و روح و جسم است و این مجموعه آنچنان در هم رفته اند که تفکیک آنها از هم فقط در دنیای مفهومی و فرضی قابل انجام است و نه در دنیای واقعی و اگر این موجود انسان است هیچ یک از ذهن یا روح و یا جسم از دیگری قابل جدایی و حیات مستقل نیست.

و در واقع اصلا سه گانه ای در بین نیست و کلا یک چیز است ولی ما آنها را از سه زاویه گوناگون میبینیم و متفاوت میپنداریم و لاجرم مجبوریم آنها را به گونه ای پیوند دهیم و البته قابل ذکر است در چگونگی اتصال این غیر هم سنخ ها در طول تاریخ بسی رنج فکری و مجاهدت شده است ولی این سه گانه ظاهری مانند مثل مولوی در فیل در تاریکی که هر یک یه جایی از فیل دست زدندو تصوری کردند و نامی نهادند و حال آنکه این یک موجود است که در کلیت یک معنا و یک نام دارد، یگانه ایست به نام انسان که از سه زاویه دیده شده و در تاریکی آن را ذهن یا روح یا جسم نام نهاده ایم.

11

حال با درک این پیوستگی خواهیم دانست که هر فعل و انفعالی در هر یک از این ابعاد که یک بعد بیشتر نیست در دیگران که دیگرانی در بین نیست اثر دارد که عین خودش است و همانطور که سوزنی در پای فیل و دردی در خرطوم یا گوش او همگی درد برای این حیوان دارد ، هر تاثیری که در ذهن یا جسم یا روح وارد شود در انسان آن تاثیر وارد میشود. و در مثالی بهتر مثل پیازی لایه لایه است که در کل یک چیز می باشد.

در ادامه به چگونگی تاثیر و تاثر هر یک از اینها بر هم خواهیم پرداخت و کم کم خواهیم فهمید چگونه با تغییر در یکی به تغییر در دیگری یا بهتر بگوییم با تغییر در یکی به تغییر در کل یا بهتر بگوییم با تغییر در جزء به تغییر در کل، یا بهتر بگوییم با تغییر در جزئی که کل است تغییر در کلی که جز است و... بپردازیم و خود اگاهانه خالق خود و وجود خود باشیم و حقیقتا بفهمیم که از ماست که بر ماست و هر چه کنی به خود کنی و تو خود مسئول هر آنچیزی هستی که در اقلیم وجود خود می بینی ولاغیر.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


در دو پست قبلی مطلبی گفته شد که محل سوال برای بعضی شد و برایشان تناقض به نظر آمد. در پست اول گفتیم" ما همان خانه و ماشین و رابطه و همسرو رئیس و کارمند و پول و چیز و چیزهایی هستیم که اطراف ماست. آنها خود مایند و آینه تمام نمای خود خود ماو جدا از ما نیستند و با بررسی آنها به خودمان پی می بریم" و در پست بعدی گفتیم" اشتباه نکنیم ما خانه و ماشین و رابطه و فلان و فلان و فلان دور و برمون نیستیم".

راستش را بخواهید هر دو درست است.

اجازه بدهید یک مثال بزنم. فرض کنید ما یک ظرف داریم که یک لیتر گنجایش دارد. اما نیم لیتر آب در آن است. ما در اینجا باید چه چیز را ملاک قرار دهیم؟ یک لیتر را یا نیم لیتر؟

ab

نتیجه ظاهری این است که نیم لیتر. اگر این لیوان خود را را نتیجه ظاهری بسنجد یعنی خود را با ملاک سطح پایین تر سنجیده است نه حقیقت وجودیش و اگر خود را با حقیقت وجودیش بسنجد و بگوید یک لیتر هستم که نتیجه واقعی آن را تایید نمیکند.

اینجاست که ابتدا گفتیم ما فلان و فلان و فلان هستیم و بعد گفتیم ما اینها نیستیم. راستش ما باید در خطی میان این دو حرکت کنیم یا به بیان بهتر از نظر ذهنی در موقعیت حقیقت وجودی خود باشیم ولی از نظر عملی در وضعیت واقعیت. اگر بدون در نظر گرفتن حقیقت وجودیمان ( همان که بیکرانه است و خداییمان است ) به فعلیتمان نظر کنیم، هرچه هم که این فعلیت زیاد باشد باز هم احساس کمبود و نقصان خواهیم کرد و اگر صرفا خود را حقیقت وجودمان ببینیم و نگاهی به تحقق مادیمان نکنیم متوهم خواهیم شد و خود را در جایگاه خدایی خواهیم دید. اما نگاه درست این است که در عین این که خود را در جایگاه الهی و خدایی و بیکرانه و در نهایت بینهایتی میبینیم اما به فعلیت و تحققمان هم نظر کنیم.

d

               توجه کنیم که: ما در عین خدایی، انسانیم.        

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()


آخرین پاراگراف پست قبلی این بود: ما همان خانه و ماشین و رابطه و همسرو رئیس و کارمند و پول و چیز و چیزهایی هستیم که اطراف ماست. آنها خود مایند و آینه تمام نمای خود خود ماو جدا از ما نیستند و با بررسی آنها به خودمان پی می بریم.

1

حالا میگم: اشتباه نکنیم ما خانه و ماشین و رابطه و فلان و فلان و فلان دور و برمون نیستیم.

.........

عنوان فرعی این پست اینه: از سطح بالاتر نگاه کنید نه پایین تر

2

اکثر آدمها وقتی میخوان خودشون رو بررسی کنن یه نگاه به دور و برشون میندازن و میگن ما اینا رو داریم این ماشین منه این خونه منه این همسر منه این شغل منه و خودشون رو شماتت میکنن و... این رو شنیدین که میگن واقعیت رو ببین! توان تو این مقداره! تو نمیتونی فلان کار رو بکنی.

میگم نه این دیدن از سطح پایینه.

.......

چی داریم میگیم: یه سطح دنیای ماده هست و یه سطح دنیای معنا که ذهن رابط میان اینهاست. همه چیز معناست. جهان فراخ و بینهایت و ابدی و پر و مملو و برکت محض و سرشارو بدون محدودیت. و جهان مادی که هر چه هم بزرگ باشه کمه و محدودو ناقص. آن چه که باید ملاک باشه سطح معناست نه سطح ماده. ما باید بر اساس سطح معنا برای سطح مادی برنامه ریزی فکر و عمل کنیم و نه بر اساس نتایج محسوس مادی سطح نامحدود معنا رو محدود کنیم.

ما معمولا اینجوری عمل میکنیم. یعنی جهان بینهایت رو به اندازه نهایت ادراکی خودمون فهم میکنیم و به همین خاطره که برداشتی که از همه چیز داریم به امور مادی دورو برمون نازل میشه.

3

به جای این که بر اساس امور مادی دور و برمون خودمون رو ببینیم خودمون رو از سطح بالاتر ببینیم و برای سطح پایینتر عمل کنیم. اونوقته که جذب مادی ما متناسب با سطح بالاتر ما متحول میشه.

ادامه دارد...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٢ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ایوب متانی نظرات ()




Design By : Pars Skin